تبليغاتX
من رهسپارماندنم

من رهسپارماندنم

من رهسپار موندنم چراغم اینجا روشنه

 

 

وقتی می بوسه تو رو یاد من می افتی هیچ وقت؟

وقتی نازت می کنه یاد من می افتی هیچ وقت؟

وقتی گل میده بهت یاد میخکهام می افتی؟

وقتی زل زدی بهش یاد شکلکهام می افتی؟ یا که نه؟

یاد من می افتی هیچ وقت یا که نه؟

یاد من می افتی هیچ وقت؟

وقتی گریه می کنی سرتو بغل می گیره؟

وقتی می خندی بهش برای خنده هات می میره؟

وقتی با همدیگه اید کنار هم این ور و اون ور

وقتی چش غره میری واسه چشات می زنه پرپر؟

تو رو دوست داره مث من یا که نه؟

تو رو رو چشاش می ذاره یا که نه؟

وقتی آهنگی که با هم می شنیدیم رو گوش میدی یادم می افتی؟

اون جاهایی که با هم رفتیم میری یادم می افتی؟

وقتی دوستای قدیم رو می بینی از من می پرسی؟

خیلی دوست دارم بدونم که حالت چطوره راستی

هنوز عکسامو نگه داشتی یا نه؟

هوای طوطی مونو داشتی یا نه؟

یاد من می افتی هیچ وقت؟

وقتی گریه می کنی سرتو بغل می گیره؟

وقتی می خندی بهش برای خنده هات می میره؟

وقتی دلگیره ازت تورو می بخشه مث من؟

واسه خندوندن تو می کشه نقشه مث من؟

تو رو دوست داره مث من یا که نه؟

اشکات رو تنش می باره یا که نه؟

تو رو دوست داره مث من یا که نه؟

تو رو رو چشاش می ذاره یا که نه؟

 

+دانلود کنید 4.92مگ...331کیلو بایت...

++ فقط در راستای زجر دادن خودم است...

+++اگر قرار بر رقابت است من میدان را ترک میکنم .

...و بلند اعلام میکنم::

                                        نـــــــــــــاک اووت..

نوشته شده در سه شنبه 1388/09/03ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط مریم|
 

       *احساس مورچه ای را دارم که در یک دایره بزرگ

             گیر افتاده است و هی دور می زند،هی دور می زند،

            هی دور می زند.

            .

            .

           مورچه خوار ِخوب سراغ ندارید؟؟؟؟!!!

 

             Seated Ant Art Print

 


 

+می خواهم کلی حرف بزنم در این پست..می شود آیا؟؟؟

 

++ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش..

و از اینجور حرف ها!!

 

+++عجیب دلم هوای صدای احمد آقالو را کرده است..چه

صدای گرم و گیرایی داشت این مرد...شب ها به

 عشق شنیدن صدای او داستانهای شب

را گوش میکردم از رادیو... و چه حال و هوایی داشت..

یادش گرامی...کلی نوستالژیدیم به قول علی...

 

++++راستی الفی اتکینز یا سوزی رو یادتون هست؟؟

ادامه مطلب رو ببینید..شاید شما هم مثل من

بغض کنید..شایدهم نه..اما من که شدید بغض آلودم..


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1388/08/29ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط مریم| |
 

 

                  پاهایم را نگاه می کنم..

                 آنقدر ها هم بلند نیستند!!!

                پس چرا همیشه  گلیم ها

                 کوتاه می آیند؟؟؟!!!!!!

 

  • کاش بچه معروف میشدم یا بچه پولدار!!!..یا نه. لا اقل فقط بچه میشدم..

      

      + به وبلاگ گروه شروند هم سری بزنید..ببنید که بچه های این مملکت

      چقدر با استعدادند.اما امان از بی انصافی ها...

      به شخصه به نبوغ این دو برادر در موسیقی اعتقاد راسخ دارم...

     

نوشته شده در جمعه 1388/08/22ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط مریم| |
 

هیچوقت از وعده های سر خرمنت

نفهمیدم که ..

لولویی!!!!!!!!!!!!!

 

پ.ن.۱.تا حالا آدم خوش باور دیده اید؟؟نه؟؟ کافیست به عکس من نگاه کنید!!!

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/17ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط مریم| |
 

طعنه میزنی به دل من که:

" هی طفلکی چه زود عاشق می شود"

من لبخند می زنم به بند تنبان شلی که داری که:

"هی طفلکی چه زود بند رو آب میدهد....!!!

 

پ.ن.۱.مخاطب می تواند آقا یا خانم باشد. یا یک گفتگو بین دو نفر

از یک جنس.اعصاب هم ندارم،گفته باشم.

پ.ن.۲.گل آفتابگردان در روزهای ابری پاییزی احساس بلاتکلیفی میکند...

و من هم!!!!

نوشته شده در جمعه 1388/08/15ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط مریم| |
 

دلم برای بوسه های

صاف و صیقلی ات.....

لک زده!!!!!!!!!!

        .

        .

        .

بتراش آن لامذهب ها را.........

                  Uomo, 1988 Art Print

پ.ن.۱. بازهم مخاطب خاصی ندارد.

پ.ن.۲.کلی دنبال عکس گشتم که یه عکس مناسب با مطلب پیداکنم

اما در نهایت این عکس بیشتر از همه ماچ و بوسه های داغ به دلم نشست

یه حس حسرتی توش هست که دوست دارمش...

                             

نوشته شده در شنبه 1388/08/09ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط مریم| |
 

 سیبی را که من چیدم....

تو گاز زدی.....

من ماندنی شدم ...

                   تو راندنی......

 

.... هیچوقت آدم نبودی!!!!!!!!!......

                                                        (مریم)

            Adam and Eve Giclee Print

پ.ن.۱..چیه چرا اینجوری نگاه میکنی؟ خوب همینجوری یه چیزی اومد تو ذهنم دیگه..

بیشتربه هذیون شباهت داره...خوب از یه آدمی که تب داشته چه توقعی دارین؟؟

پ.ن.۲..بعد از یک دوره ابتلاءبه انفلانزای سمج بالاخره کمی سرپا شدم

و الان در دوران نقاهت به سر می برم...تونستم در این مدت یه کتاب رو تموم کنم

(مهمانی خداحافظی) اثر میلان کوندرا..

پ.ن.۳..به شدت حس میکنم که حرفی برای گفتن ندارم..فقط وقت تلف میکنم.

پ.ن.۴..نوشته بالا مخاطب خاصی نداره....

 توضیح نوشت: می بینم که بعضی از دوستان نسبت به

این اثر هنری(نقاشی) عکس العملهایی رو نشون دادند ..دوستان کمی بازتر

 به قضیه نگاه کنید این یه اثر هنریه ..چه فرقی داره

که مردی این وبلاگ رو ببینه یا زنی؟ چرا فقط ذهنتون رو مشغول به قضیه جسمانی

این اثر میکنید؟؟ !! آثارهنری بسیار زیادی تو دنیا هست که حتی از این هم

بی پرده تر و شفاف تره یعنی اونها رو هم باید سانسور کرد؟؟

بهرحال من با این نقاشی مشکلی ندارم چون قصدم از گذاشتنش کاملا با اون چیزی که

به ذهن  بعضی ها ممکنه برسه فرق داشته...از نظرات همه اتون ممنونم...                     

                            

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/05ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط مریم| |
 

دو تا آهنگ گذاشتم اگه خواستید دانلود کنید من که واقعا  عاشق صداشم...

اگه دانلود کردین و خوشتون اومد بهم بگین..یکی دو تا دیگه از آهنگ هاش

رو هم بذارم..البته شاید خودتون هم شنیده باشید.

.بهر حال اینقدر از شنیدن صداش و آهنگهاش به ذوق اومدم که دلم نیومد با

بقیه قسمتش نکنم .....

concha buika

این آهنگ فوق العاده اس no habra nadie en el mondo

و این یکی رو هم دوست دارم   la falsa moneda

فقط بهم خبر بدید که تونستین دانلود کنید یا نه ؟ممنون میشم...

. تو کامنتدونی پست قبلی خبر بدین..

 

بعدا نوشت:: بعضی دوستان ظاهرا نمی تونن آهنگها رو دانلود کنن.

..الان یه کم حالم مساعد نیست ..دچار آنفلانزای شدید هستم

که البته امیدوارم نوع Aنباشه و ما  مجبور نباشیم

غزل خداحافظی رو بخونیم.اما به محض اینکه حالم بهتر

 بشه سعی میکنم یه فکر برا دانلود اهنگها بکنم....

بازم اگه کسی تونست یا نتوست دانلود کنه خبر بده ممنون میشم...

نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط مریم|
 

شب خوش سبزه، که سر بر بالش  گذاشته ای و در خوابی.

پرده ها را میکشم

تا سرما نخوری.

فردا باهم

درباره کارهایمان حرف می زنیم

شب خوش، گیاهک

در گلدانت آسوده بخواب.

مراقب باش

به مرض پژمردگی دچار نشوی!

ای سبزه تازه درآمده،یادت باشد

از زنبورها حذرکنی.

شنیده ام که انها می توانند

ناقل بیماری خطرناکی باشند.

شب خوش سبزه

شب خوش گیاهک

بیا این لیوان آب.

می خواهی چراغ را روشن بگذارم؟

فردا صبح

سر میز صبحانه می نشینیم

گوشت و تخم مرغ مال من

نیتروژن مال تو.  

سبزه، دوستت دارم

مثل کسی که به زن و بچه نیاز دارد.

                                                  شل سیلوراستاین

 

پ.ن.۱.امروز همیگه رو دیدیم.. انگار که دوتا همشاگردی بعد

 از سال ها اتفاقی همدیگه رو ببینن. سلام و احوال پرسی عادی،خشک،سرد..

"من  :اون

"تو خوبی؟"    :من خوبم تو چطوری؟:    "بچه ها چطورن؟"  

 : اونا هم خوبن ممنون:   "بابا چه میکنه ؟ نمایشگاهی؟ تئاتری ؟

کاری تو دست نداره؟"   : نه اونم هست .مثل همیشه:

:یه کتاب و یه سی دی آوردم برات کارای جدیده ،کتاب هم مال کوندراست.

 بخونش (مهمانی خداحافظی):

"ای بابا دستت درد نکنه افتادی تو زحمت "   :نه  کاری نکردم که:

" کی پسشون بدم؟؟؟"   :سی دی مال خودته رایت کردم برات ،

کتاب رو هم هر وقت تموم کردی حالا عجله نکن:

"آهان باشه چرا اینقدر زحمت کشیدی بازم دستت درد نکنه،شرمنده کردی"

: نه بابا چیزی نیست که:

" خوب دیگه من برم .به بچه ها سلام برسون ."    :باشه تو هم همینطور:

" خدافظ"         :خدافظ:

تو چشمام نگاه نمیکردی منم نگاه نمیکردم  میدونم چرا .

تو از ترس لرزیدن دوباره  و من از ترس لرزیدن دوباره تو...

شایدم من از این می ترسیدم که  از چشمام بفهمی

دیگه  برای همیشه فقط یه آشنایی..

پ.ن.۲. اما الحق که سی دی حرف نداره...بعد از مدت ها موسیقی های ناب

 و درست حسابی دارم می شنوم مثل همون موقع ها....

ممنون که یادم انداختی  موسیقی یعنی چی!!

کاش می تونستم همه track ها رو بذارم اینجا تا همه گوش بدن

 و لذت ببرن..هنوز وقت نکردم یه نگاهی به کتاب بندازم ..

پ.ن.۳.چقدر  لذت بخشِ  شنیدن موسیقی....گیرم که گاهی زبونشون

 رو نمی فهمم اما عاشق آهنگای آرژانتینی و اسپانیایی هستم.

.عجیب به ذوق اومدم با این موسیقی ها در دقایقی پس از نیمه شب....

پ.ن. ۴ میدونم طولانی شد....

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/30ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط مریم| |
 

امروز که داشتم موهام رو شونه میکردم دیدم ااااااا یه چیزایی وسط موهام

داره برق میزنه !!!!! رفتم جلووتر  دقت کردم تو آینه دیدم ای دل غافل...

همینجوری دونه دونه تارای موی نقره ایه که داره خود نمایی میکنه...!!!

 

پ.ن.۱. تا حالا موهام رو رنگ نکردم همینجور اورجینال مونده

آخه زیادی بلنده اگه بخوام رنگش کنم باید خیلی کوتاهش کنن منم دلم نمیاد..

اما انگار دیگه وقتشه . میگم رنگش کنم شاید این نقره ای ها معلوم نشه..

جالبه سفید نیست نقره ایه!!!

پ.ن.۲.خرم رو یادتونه؟؟؟ این داداش نامردم بالاخره خر عزیزم رو از دستم درآورد.

از اولی که خریده بودمش چشمش دنبالش بود.در سوگش فقط میتونم بگم::

یا تو یا هیچ خر دیگه....

نوشته شده در جمعه 1388/07/24ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط مریم| |
>